گفتی می خوام بمیرم
گفتم فکر خوبیه . چطوری؟
گفتی با قرص
گفتم قرتی بازی در نیار بابا این مدلا دخترونس. مردونه بمیر
گفتی نه اینجوری بهتره کثافت کاریش کمتره
گفتم خوب هر جور طلبه ای. ولی همشو یه جا نخور بالا میاری هم نمیمیری هم کثافت کاری راه می افته. یه جورایی دو تا ضد حال رو با هم میخوری. گفتی باشه
چند لحظه ساکت شدی. یه صدای قورت دادن آب شنیدم. دلم ریخت.
با خنده گفتم خوردی؟
گفتی آره نصفشونو حدودا ۱۵ تا
ضربان قلبم رفت بالا خیلی بالا. نمی تونستم حرف بزنم. باهانه آوردم گفتم خودم تا چند لحظه دیگه می زنگمت. باورم نمی شد. خودمو جمع وجور کردم و بهت زنگ زدم.
گفتی بقیشم خوردم.
گفتم نوش جونت عمو سلام منم به همه برسون. ولی قرار نبود تک خوری کنی ها
گفتی دیگه نمی تونستم
تو دلم آشوب بود ولی خوشحال هم بودم
گفتم خوبی الان؟
گفتی بدک نیستم یه کمی خوابم گرفته
گفتم بخواب.
خوابیدی
چرا هنوز زنده ای؟حق داری بمیری. منم جای تو بودم میمردم. باید بمیری. موندی برا چی؟ مخم داره می ترکه.
دیگه نمیتونم.
|
+| نوشته شده توسط
خود خودم در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388
|